عشق
يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
****************************
عشق يعنی سوختن يا ساختن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب
*****************************
عشق
يعنی سوز نی ، آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی شاعری دل سوخته
عشق يعنی آتشی افروخته
عشق يعنی با گلی گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز
*****************************
عشق
يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی چون محمد پا به راه
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست
عشق يعنی همچو من شيدا شدن
عشق يعنی قطره و دريا شدن
****************************
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد و محنت در درون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود
عشق يعنی يک سلام و يک درود


دردودلي با حافظ
يوسف گمگشته
يوسف گمگشته بازآيد به كنعان غم مخور
كلبه احزان شود روزي گلستان،غم مخور
اين دل غمديده حالش به شود ،غم مخور
وين سر شوريده باز آيد به سامان،غم مخور
دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نبود
دايما يكسان نباشد كار دوران،غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر كشي اي مرغ خوشخوان،غم مخور
اي دل ار سيل فنا بنياد هستي بر كند
چون تو را نوح است كشتيبان زطوفان ،غم مخور
هان مشو نوميد چون واقف نئي از سرٌ غيب
باشد اندر پرده بازي هاي پنهان ،غم مخور
در بيابان گر ز شوق كعبه خواهي زد قدم
سر زنشها گر كند خار مغيلان ،غم مخور
گرچه منزل بس خطرناك است و مقصد بس بعيد
هيچ راهي نيست كان را نيست پايان ،غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب
جمله مي داند خداي حال گردون ،غم مخور
حافظا در كنج فقر و خلوت شبهاي تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن،غم مخور
الا يا ايها الساقي
الا يا ايهاالساقي ادر كاسا و ناولها
كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها
به بوي نافه اي كآخر صبا زان طرٌه بگشايد
ز تاب زلف مشكينش چه خون افتاد در دلها
به مي سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد
كه سالك بي خبر نبود ز راه و رسم منزلها
مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم
جرس فرياد ميدارد كه بر بنديد محملها
شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هائل
كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها
همه كارم ز خود كامي به بدنامي كشيد آري
نهان كي ماند آن رازي كزان سازند محفلها
حضوري گر همي خواهي از غايب مشو حافظ
متي ما تلق من تهوي دع الدنيا و اهملها
در تمام كارها مشكلات زيادي وجود دارد ممكن است كه هر كاري در نظر اول ساده به نظر آيد ولي اينطور نيست و اگر طالب مقصود هستي بايد تمام مشكلات را تحمل كني تا به هدف واقعي خود برسي


عشق قلیون
بوي سيب و توتون دو سيبو قليون دو سيبو ذغال لييمو
بوي ياس و ديزي و پياز و نوشابه ي پر گاز و ديزي سرا
عشق قليون منو ديونه كرده منو ديوونه كرده منو بي خونه كرده
ديزي چرب منو بي خونه كرده منو بي معده كرده منو بي كله كرده
قليون جان كن عنايت تا كنم من تو را چاق
بكشم از ني تو چو اگزوز دود بي آق
آواره ي تهرون ميتونم باشم
غريب وتنها مي تونم باشم
من بي قليون نمي تونم نمي تونم نمي تونم



تاريخچه قليون
در آغاز هزاره سوم قبل از ميلاد، حوالي عصر يخبندان يعني در دوره ژوراسيك بود كه يكي از نوادگان حضرت آدم براي اولين بار قليان را اختراع كرد. اين اختراع تحولي را در عرصه چايخانه ها و قهوه خانه ها ايجاد نمود به طوريكه انسانهاي اوليه براي ديدن و احيانا كشيدن قليان، مدتهاي مديدي را در صفهاي طولاني مي ايستادند تا شايد بتوانند «پُكي» به قلیان بزنند. آنها بعد از کشیدن اولین قلیان زندگیشان، طرح آن را روی سنگ و لوح های گلی می کشیدند و برای ترویج فرهنگ قلیان کشی این لوح ها توسط بازرگانانِ جاده ابریشم به کشورهای بلوک شرق و غرب و حوزه خلیج همیشه فارس به کمک چاپارها و بعضا عقابهای تیز پرواز فرستاده می شد.
لازم به ذکر است که بگویم اولین قلیونهای اختراع شده به شکل امروزی نبوده و خچیزی که شما امروزه به نام قلیون می شناسید، نمونه تکامل یافته قلیون در عصر ارتباطات می باشد و باید خدا را شاکر باشید و یک بسته تنباکو بکشید و ۲ تا دونه صدقه بدهید. چون در گذشته های دور کشیدن قلیان به این سادگی نبوده که هر کجا که خواستید ظرف ۱۰ الی ۱۵ دقیقه قلیان را چاق کنید و کلی هم حال کنید.

حال بیایید برگردیم به ریشه و فوندانسیون کلمه «قلیون». این کلمه برگرفته شده از نام مخترع اصلی آن: «قُلی یومپِل توبیلیوس» (gholi yompel tobiliyoos) که فردی بوده است از دیار «روم». در سالیان دراز این نام به شرح زیر تکامل یافت: «قُلی» به «قِلی» و «یومپل» به «یون» تبدیل گشت و از ترکیب دو واژه فوق کلمه «قلیون» ساخته شد. البته «توبیلیوس» هم بی نصیب نماند و این کلمه نیز بعد از قرنها به کلمه «توتون» و یا «تنباکو» تبدیل گشت.
در برخی از کتب تاریخی معتبر من جمله سفرنامه ابن بطوطه و تاریخ تمدن ویل دورانت نام قلی یومپل توبیلیوس آمده و در این کتب ذکر شده که پدر قلی ایرانی (آریایی) بوده و به نام «بوذرجمهر» (boozahrjomehr) صدایش می زدند. ابن بطوطه در سفرنامه خود می نویسد: «هنگامی که وارد روم شدم از ترس برخود می لرزیدم زیرا رومیان مردمانی خونریز وجنگ طلب بودند و من که به تازگی از ایران که مردمانش جز با خوبی و نیکی با یکدیگر رفتار نمی کردند آمده بودم، کمی ترسیده بودم. با تعجب مشاهده کردم شهردار آنجا که که «آلفرد پلیچیوس نامردیوس» بود با مهربانی از من پذیرایی کرد و به اصرار مرا به خانه خود دعوت کرد و به من گفت که می خواهم کسی را به تو معرفی کنم که به ما مهربانی و عطوفت و دوست داشتن را آموخت. بعد از چند روز انتظار مرا به خانه شخصی برد که به وی «بوذرجمهر یومپل توبیلیوس» می گفتند. من در اولین نگاه وقتی «قلی» فرزند کوچک بوذرجمهر را دیدم دریافتم که وی با بچه های دیگر این خانواده فرق می کند. نگاه های کنجکاوانه و رفتار زیرکانه اش مرا محو خود کرد. من از اینکه خودم را در جمع خانواده ای با فرهنگ و تمدن می دیدم احساس شوق و شعف فراوانی می کردم. آن روز من برای اولین بار با چای و قلیان پذیرایی گشتم. پذیرایی که در تمام عالم هیچ بشری به خود ندیده بود. قلیان وسیله ای بود که وقتی نفسمان را از طریق لوله ای که به آن متصل بود به درون سینه می دادیم صدایی عجیب از خود ایجاد می نمود و به ناگاه مانند اژدهایی از دهانمان دود بیرون می آمد. این دستگاه عجیب را قلی پسر کوچک بوذرجمهر اختراع کرده بود. در ذهنم این سوال پیش آمد که چگونه چنین خانواده ای در میان جامعه ای زندگی می کنند که حرف خود را جز با شمشیر و گرز گران نمی توانند بزنند. بعدها دریافتم که خانواده بوذرجمهر جزو خانواده هایی هستند که از دشت آریا (ایران) دچار عارضه «فرار مغزها» شده اند......».
این قسمتی بود از سفرنامه ابن بطوطه راجع به آشناییش با «قلی یومپل
توبیلیوس»، مخترع قلیان.

زنده باد عشق
لطفا نظر بدين
|
+| نوشته شده توسط
مانی جون در دوشنبه
1385/12/28
|